X
تبلیغات
رایتل
چهارشنبه 8 تیر‌ماه سال 1390
توسط: موسا

مادر بهشتی من

توی اتاق بغلی نشسته بودم و به فردای مرموزم می اندیشیدم ... به اینکه چه باید بکنم تا دوستم خدا برایم بهترین را بخواهد ... اینکه چگونه باشم تا میان اینهمه باران گناه خوب و با سعادت بمانم

خودمانیم

نمازم خیلی دیر میشود خیلی وقتها! ... به یکباره در دلم حسی عجیب شکل گرفت

به خودم گفتم : من چرا اینقدر بی دقتم در نمار؟! ... و تصمیم گرفتم از همان لحظه حواسم بیشتر به خودم باشد ..

توی اتاق کناری  مادرم بود و انگار چیزی با خدا  میگفت .. کنارش رفتم و پرسیدم چه میکنی مادر؟ .. گفت:

دعا میکنم خدا در دلت مهری قرار دهد که نمازت ...

من حتم دارم مادرم یکی از زنان بهشت است ... به این ایمان دارم.

...


نظرات (9)
نساء
چهارشنبه 8 تیر‌ماه سال 1390 ساعت 06:02 ب.ظ
اگر گناه وزن داشت؛ هیچ کس را توان آن نبود که قدمی بردارد، خیلی ها از کوله بار سنگین خویش ناله میکردند، و من شاید؛ کمر شکسته ترین بودم.(دکتر شریعتی)

*شک نکن.چون واقعا همینجوریه که فکر می کنی،مثل مادر من... بی شک اونها فرشته های زمینی هستن*
امتیاز: 0 0
mami
سه‌شنبه 14 تیر‌ماه سال 1390 ساعت 08:18 ق.ظ
خوشا به حالتان ..خدا برایتان نگه دارد
امتیاز: 0 0
ابراهیم
سه‌شنبه 14 تیر‌ماه سال 1390 ساعت 08:05 ب.ظ
دیر فهمیدی موسی !
حالا از زمان باقی مانده نهایت استفاده را بکن و قدرش را بدان!
امتیاز: 0 0
بانوی خلیج همیشه فارس
پنج‌شنبه 16 تیر‌ماه سال 1390 ساعت 11:44 ب.ظ
سلام دوست
خوبی ؟
ممنون که هستی / گرچه من ... خب دیگه زندگی ما رو با خودش برده !
شاد باشی
امتیاز: 0 0
فریبا صادق زاده
پنج‌شنبه 16 تیر‌ماه سال 1390 ساعت 11:58 ب.ظ
بهشت زیر پای مادرن هست وبی شک مادر من هم یکی از همان مادران بهشتی هست
امتیاز: 0 0
راحیل
دوشنبه 20 تیر‌ماه سال 1390 ساعت 10:53 ب.ظ
ترتیبی هادیم که مم ما با مم شما آشنا بشن تو بهشت دلبگیر هم ابن
امتیاز: 0 0
سمانه اسحاقی
یکشنبه 9 مرداد‌ماه سال 1390 ساعت 11:00 ب.ظ
میشود به مادرتان بگویید برای من هم همین دعا را بکند؟!
...
میدانید امشب چگونه آمدم اینجا؟ کامنت وب نوشته های سال ها پیشم را مرور میکردم... "شمیم عشق" را یادتان هست؟
پاسخ:
بله .. کاملا
امتیاز: 0 0
مجید جمشیدی
پنج‌شنبه 13 مرداد‌ماه سال 1390 ساعت 10:28 ق.ظ
سلام موسا
امتیاز: 0 0
سارا
دوشنبه 17 مرداد‌ماه سال 1390 ساعت 06:01 ب.ظ
سلام.فکرکنم مامانتوخیلی اذیت میکنی آره؟سوالم هیچ ربطی به متن نداره یه حس کنجکاوی بود.امیدوارم حرف دلت رو بزنی آقاپسر.
امتیاز: 0 0
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
پست الکترونیک :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد