Image hosting by TinyPic
آمدگان و رفتگان : 45702


یادش بخیر
چهارشنبه 7 آذر ماه سال 1386
ماهیگیر

 

ماهیگیر پیر شده بود

سالها به آب می زد

در تلاطم وهمناک دریا منتظر می‌ماند

تا نوک قلابش را

ماهیهای بزرگ و نادان ببلعند!

و صیدی درخور بدست آورد

تا شاید

شکم فرزندان

با فروش ماهیهای نادان سیر شود

تا شاید

تحصیل

بزرگترین آرزوی دختر هفت ساله اش نباشد

ماهیهای نادان

 ناخواسته سبب خیر می شدند

 

***

طفلی ماهیگیر

که هنوز نتوانسته است

انگشتری را

که بعد از عروسی به همسرش قول داده است

با فروش ماهیهای نادان بخرد!

و دوباره به دستانش کند

آنوقت با هم

لبخندی شیرین و معنی‌دار بزنند

و به بهانه‌ای به عقب باز گردند

به آن شب که لوطی!

تا صبح راه رفت

رقصید

و رقصاند

 

***

آخر ماهیها هم دانا شده‌اند  .... و دیگر نوک قلاب را نمی‌بلعند!!!

آنها می‌گریزند

اما نمی‌دانند

آرزو یعنی چه؟!

نمی‌دانند

سالهاست

ماهیگیر پیر

دلش لک زده است

برای لبخندی شیرین و معنی‌دار

دلش لک زده است

برای لحظه ای که

به بهانه ای به عقب برگردد

دلش لک زده است

برای ...

 

 

 

 



طراح:ذهن زیبا

عناوین آخرین یادداشت ها

لینک دوستان