X
تبلیغات
رایتل
دوشنبه 8 مرداد‌ماه سال 1386
توسط: موسا

پدرم ! قسم به استواریت دوستت دارم .

پدرم !

 

پینه دستانت را که می بینم خجالت می کشم در مقابل تو بنشینم چه رسد به اینکه پایم را دراز کنم ! ... من می گویم در مقابل تو ، این کوه ایثار ، تا قیامت هم اگر خبردار بایستم باز کم است ... من چون کوه بودن را از وجود استوار و نازنین تو آموخته ام... و چون دریا بودن را از امواج بی صدای دل تو ... .عکسهای جوانیت را که می بینم پر از نشاط و شادیست ... مثل امروزهای من ... و من می دانم که تمام چین و چروکهای صورتت بخاطر من است .

 

 برای از تو نوشتن در انتخاب واژه ها مانده ام ... دستم به قلم نمی رود ... تکنولوژی غرب هم نمی تواند تو را زیبا بنویسد چه رسد به مدادهای سیاهی که با مداد تراش کوکشان کرده ام ... هر تار موی سفید تو نشان از سالها تلاش خستگی ناپذیرت برای ایستادن من است ... امروز من ایستاده ام ... درست مقابل تو ... مثل روزهای جوانیت ... برایم آرزو کن برای فرزندانم پدری چون تو باشم .... گونه هایت چال افتاده است دیگر ... می بینم . وقتی از بیرون وارد آشیانه ای که برایمان ساخته ای می شوی عرق مقدست را دوست دارم ... بوی عرق تن تو از هوگوترین ادکلنهای دنیا هم خوشبوتر است ... تو نعمتی هستی که خدا تا به امروز از من نگرفته است ..... و من از این بابت در پوست خود نمی گنجم ...

 

پدرم !

 

آن شب که از درد پاهایت برای مادر آهسته می گفتی من استراق سمع کردم . .... و دانستم برای چه این روزها کمی خمیده قدم بر می داری ... من به فدای قد خمیده ات بابا ... تویی که یک دنیا درد و رنج را بخاطر من نالایق در اقیانوس دلت پنهان کرده ای .... نمی دانم کجای ثانیه ها می توانم آئینه صبر و استواری تو باشم ...

 

کوه را بنگر برای استواریت سجده می کند !

 

 کودک که بودم ... دستم را که در دستانت می گرفتی همیشه در عجب بودم که چرا دستان بابا سیخ دارد . امروز من دانستم چرا سیخ دارد دستان تو ! ... من این دستان پینه بسته را می بوسم و می بو یم ... دستانی که با هر سیلی دلسوزانه اش یک درس از زندگی به من آموخت و با هر نوازشش حس زیبای آرامش را در رگهای من جاری ساخت .

 

پدرم!

 

قسم به استواریت دوستت دارم .

نظرات (35)
رسول تجلی زاده
دوشنبه 8 مرداد‌ماه سال 1386 ساعت 08:20 ب.ظ
سلام
حرفهای ناتمام یک ساله شد.
چشم انتظار قدوم مبارک شما هستم.
موفق و بهروز باشید....
امتیاز: 0 0
رسول تجلی زاده
دوشنبه 8 مرداد‌ماه سال 1386 ساعت 08:23 ب.ظ
سلام موسا جان
آقا ای ول !
مطلبت بسیار زیبا بود.
راستی با کمی تاخیر روزت مبارک.
این طرفها هم بیای بد نمی گذره کاکو .
امتیاز: 0 0
ابراهیم
سه‌شنبه 9 مرداد‌ماه سال 1386 ساعت 02:40 ب.ظ
زیبا بود! الهی که یه روز این حرف ها را کسی برای خود تو هم بنویسد!
امتیاز: 0 0
فریبا
پنج‌شنبه 11 مرداد‌ماه سال 1386 ساعت 11:41 ب.ظ
سلام به او که دیگر صدایم را برای تبریک روزش نمی شنود .سلام به او که تمام وجودم تمام تاروپودم به وجود او که دیگر نیست می تپد . پدر پدر عزیزم من منظرم تا روزی به تو برسم . روز پدر ومرد بر شما عزیز اقا موسی مبارک باد.
امتیاز: 0 0
فریده قاسمی
جمعه 12 مرداد‌ماه سال 1386 ساعت 10:13 ق.ظ
مرحبا بر متن زیبا یتان .... واژگان به خاطر این قدرشناسیتان در مقابل استواری پدرتان زیبا و بجا خبردار و حاضر باش هستند ...خدا قوت.

امتیاز: 0 0
m.s.t
جمعه 12 مرداد‌ماه سال 1386 ساعت 07:38 ب.ظ
به نام خدا
با سلام خدمت بینندگان این وبلاگ:
سایت خبری footbal138- بزرگ ترین خبرگزاری فوتبال در ایران شما را به تما شای خود دعوت می کند.
گروه خبری footbal138-
امتیاز: 0 0
مرجان
جمعه 12 مرداد‌ماه سال 1386 ساعت 11:29 ب.ظ
یه روزی، اون دور دورا، حتی یادم نمیاد کی بود!!!!
امتیاز: 0 0
نارسیس
شنبه 13 مرداد‌ماه سال 1386 ساعت 01:08 ب.ظ
بی نهایت تا ثیر گذار و زیبا بود..
دلم برای پدرم تنگ شد...
امتیاز: 0 0
الهه
شنبه 13 مرداد‌ماه سال 1386 ساعت 07:50 ب.ظ
نمیدونم چرا اینجا که اومدم یاد نوروز افتادم.
بار اول که اومدم بهار اومد.

جناب موسا من به پاس لذتی که اون چند ساعت از خوندن بلاگتون بردم اینجا رو لینک کردم.

خاش و خرم بشی چوک دیریا...
امتیاز: 0 0
کورش
یکشنبه 14 مرداد‌ماه سال 1386 ساعت 06:22 ب.ظ
سلام دوسث من خیلی جالب بود هیچی ندارم برات بوگوم برای اینکه خیلی جالبن.
امتیاز: 0 0
همشهری
سه‌شنبه 16 مرداد‌ماه سال 1386 ساعت 12:04 ب.ظ
سلام دوست خوبم چرا همه حسرت روزهای کودکی وبی خیالی را می خورند راستی چرا به ما هم سر بزن
امتیاز: 0 0
هرمز نو
شنبه 20 مرداد‌ماه سال 1386 ساعت 10:09 ب.ظ
موسا جان سلام
خوشحالم که بعد مدتی تاخیر نوشته ای ...لبریز از حس و عاطفه بود...
هرمز نو را با «پنجشنبه بازار میناب» بخوانید
امتیاز: 0 0
سمنو
یکشنبه 21 مرداد‌ماه سال 1386 ساعت 02:12 ب.ظ
لطفا تو وبلاگ من هم نظر بدهید!
امتیاز: 0 0
لاتیدان
چهارشنبه 24 مرداد‌ماه سال 1386 ساعت 11:42 ق.ظ
موفق باشی
امتیاز: 0 0
کشمیری ساجده
جمعه 26 مرداد‌ماه سال 1386 ساعت 01:12 ق.ظ
یا موسا انت
تو خوبی
کجایی ؟
من روز از روز تری ام
پاسخ:
یا گل بابا
آمدم نبودی نگردمکه نیستی ؟
امتیاز: 0 0
مریم
جمعه 26 مرداد‌ماه سال 1386 ساعت 08:24 ب.ظ
پرواز چاره پرنده نیست

شغل پرنده است

چاره من وتوست

با آن دیوارهای تو در توی ذهنمان

و گنگی روابط پنهان در اندیشه هامان


سلام دوست عزیز به روزم ومنتظرت
امتیاز: 0 0
سمنو
شنبه 27 مرداد‌ماه سال 1386 ساعت 08:03 ق.ظ
سلام لطفا تو وبلاگ من نظر ندهید لطفا آپدیت کنید
امتیاز: 0 0
بی بلم
شنبه 27 مرداد‌ماه سال 1386 ساعت 08:38 ب.ظ
منم موسا...
همان که ایستاده و در انتظار دیدنت ماتش زده است!
تو را با این شناختم.
امتیاز: 0 0
هرمز نو
یکشنبه 28 مرداد‌ماه سال 1386 ساعت 08:03 ب.ظ
سلام
در هرمز نو بخوانید:...نتی برای بلبل چوبی...
امتیاز: 0 0
دخترخلیج
چهارشنبه 31 مرداد‌ماه سال 1386 ساعت 07:21 ب.ظ
سلام موسی یا موسا ! مگه فرقی هم میکنه ؟
موس رو کشیدم پایین رو قسمت نظرات کلیک کنم تا یه نطق قرایی واسه پدر بنویسم اما با دیدن عکس هادی و هدی حالم دگرگون شد ... جدا چقدر از کودکی ها دور شدیم ...
آقا حلالمون کنیم . ما رفتیم !!!
امتیاز: 0 0
چوکلک
شنبه 3 شهریور‌ماه سال 1386 ساعت 08:41 ب.ظ
daghe delom zenda makon khalooooooooo mosaaaa
امتیاز: 0 0
nini
یکشنبه 4 شهریور‌ماه سال 1386 ساعت 08:41 ق.ظ
پدر
چه کلمه زیبایی
کلمه ای که فقط یه خاطره محو ازش دارم
چه با احساس نوشتی
امتیاز: 0 0
بهشب
پنج‌شنبه 8 شهریور‌ماه سال 1386 ساعت 11:42 ق.ظ
دیدم
امتیاز: 0 0
ارداویراف
جمعه 9 شهریور‌ماه سال 1386 ساعت 09:15 ب.ظ
منتظر است با
امتیاز: 0 0
کشمیری ساجده
یکشنبه 11 شهریور‌ماه سال 1386 ساعت 03:29 ب.ظ
حالا می بی نی هر چی می گردی خود ات نیستی
امتیاز: 0 0
)سمانه اسحاقی(مسافرباران
دوشنبه 12 شهریور‌ماه سال 1386 ساعت 11:11 ق.ظ
...
روزی سفر آغاز کردم ...
به امید هجرت از فصل بی عشقی و رسیدن به شهر عشق... عشقی فراتر از مرزها و اندیشه ها...
... روزی دیگر به شهر ناامدیدی رسیدم و تصمیم گرفتم برای همیشه نشان از میان آدمیانی که بی مهابا واژه ی مقدس "عشق" را به هر خواستنی می آلایند، برگیرم...
پس بی نشان سفر از پی گرفتم...
تا اینکه...
بالاخره به شهر عشق رسیدم...آْنجا که میان زمین و آسمان زندگیم به پیشگاه خدا عاشقانه زانو زده و سجده ی شکر به پاس موهبت اعطای عشقی که سال ها در اندیشه ی یافتنش سفر کردم، به جای آوردم...
دیروز با "شمیم عشق" میشناختید مرا و امروز...
شروعی دوباره با "فصل شدید دلدادگی"... در: http:\samaram.blogsky.com
یا علی
امتیاز: 0 0
ماه لی لی
دوشنبه 12 شهریور‌ماه سال 1386 ساعت 10:02 ب.ظ
درود
پدر؟
زیبا واژه ای که دل از کلامش نمی کوچد وذهن در خیالش می ماند...
دیر به دیر؟///
امتیاز: 0 0
راضیه
دوشنبه 12 شهریور‌ماه سال 1386 ساعت 10:30 ب.ظ
پدر... چه کلمه زیبایی...
چه زیباست دستان پدر آن هنگامی که با مهربانی بر سرم کشیده می شود... چه زیباست بوسه های پدر بر پیشانی آن هنگامی که برایم آرزوی موفقیت و شادی می کند...
امتیاز: 0 0
دختر رویدری
سه‌شنبه 13 شهریور‌ماه سال 1386 ساعت 08:31 ب.ظ
سلام
خسته نباشید
تشکر از زحمات شما
موفق و سربلند باشید
در پناه حق .
امتیاز: 0 0
مهرگان
چهارشنبه 14 شهریور‌ماه سال 1386 ساعت 02:20 ق.ظ
آمادگی + فرصت = شانس

موفق باشید
امتیاز: 0 0
سمانه اسحاقی)مسافر باران(
چهارشنبه 14 شهریور‌ماه سال 1386 ساعت 11:23 ق.ظ
حضورتان مایه ی مباهات بود و... نمیدانم پیش تر گفته بودم یا نه. ولی ؛ذهن زیبا؛ جز معدود صفحاتی است که معمولا مشتاق پیگیریش هستم.
در مورد تاسف ازدواجم هم... کاملا حق با شماست. سخن شما صحه ای بود بر برخی افکار و برنامه های خودم. البته خوشبختانه همسرم نیز اهل قلم هستند. میشناسیدشان...! خیلی دور نیست! "شب تولد من"... "سفر کرده"... به یادش دارید؟
پدر... من... این روزها... بسی ... به پدر مدیونم...
یا علی
امتیاز: 0 0
پنج‌شنبه 15 شهریور‌ماه سال 1386 ساعت 09:36 ق.ظ
سلام وب قشنگی داری تبریک میگم بازم بنویس. عزیز بیا در این اقدا م انساندوستانه شر کت و بقیه رو دعوت کن . قربونت


قابل توجه هرمزگانی های شریف
متاسفانه چند ماهی است که آقای محمد رسول مظفری که یکی از داوران ملی فوتبال کشور ماست بر اثر سانحه رانندگی در بستر بیماری بسر می برند و در این بین از طرف مسئولان تربیت بدنی و فدراسیون فوتبال کمک شایانی به این عزیز و خانواده اش نشده است.این ورزشدوست در راه انجام ماموریت ( هنگام بازگشت از کرمان و قضاوت در لیگ دسته دو کشور) دچار این سانحه شده است. آقای مظفری جزو فرهنگیان فرهیختۀ خطۀ دهنگ بستک نیز به شمار می آید.
پیشنهاد می گردد در آستانه ماه مبارک رمضان و در شروع ماه مهر ( اول ماه مهر) آیین جوانمردی و مهرورزی را پاس بداریم و با گلریزان و جشن رمضان به یاری این فرزند جامعه ورزش وعضو خانواده فرهنگ (آموزش و پرورش) بشتابیم. همه ورزشکاران و همه فوتبال دوستان توجه نمایند که عشق غقط استقلال و پرسپولیس وستاره های کاغذی نیستند بلکه می توان عشق را در بیابا نهای مناطق محروم استان خودمان لمس کرد. برهمه اهل فرهنگ وادب و دانش در این استان واجب است تا به کمک عضوی عزیز از خانواده خود (آموزش و پرورش) همت گمارند.
به هیات فوتبال هرمزگان تو صیه می شود تا با برقراری ارتباط با خانواده این عزیز و معرفی یک شماره حساب بانکی نسبت به جمع آوری کمکهای مردمی بربای این عزیز حاقل وظیفه خود را انجام دهد.
اگر ادارات اموزش و پرورش استان بویژه بستکی های عزیز و هیات های فوتبال و جامعه ورزش و دانش آموزان استان دست بکار شوند دیگر برای آقای مظفری مشگلی از نظر پشتیبانی پیش نمی آید. همه با هم برای سلامتی ایشان دعا می کنیم اما بخاطر داشته با شیم که دعا فقط کافی نیست و باید عمل کنیم.
کلیه وبلاگ نویسان متعهد و با شعور هرمزگانی توجه نمایید که از امروز رسالت اطلاع رسانی و دعوت به همکاری در این زمینه را بردوش گیریم و نشان دهیم که همه اهل شعوریم وشور.
وعده ما اول مهر با جشن رمضان و گلریزان برای آقای محمد رسول مظفری . از امروز نیز با نوشتن مطلب در این زمینه در وبلاگهایمان پیشرو این جریان باشیم . وبلاگ جاسک (www.jaask.blogfa.com) مشتاقانه آماده پذیرش نظرات همه شما دوستان است.
بنی آدم اعضای یکدیگرند که در آفرینش ز یک گوهرند
چو عضوی بدرد آورد روزگار دگر عضوها را نماند قرار

امتیاز: 0 0
سمنو
شنبه 17 شهریور‌ماه سال 1386 ساعت 01:50 ب.ظ
آپ نمی کنید؟
امتیاز: 0 0
سمنو
یکشنبه 25 شهریور‌ماه سال 1386 ساعت 01:09 ب.ظ
آپ نشد که !!؟؟
امتیاز: 0 0
م.مبارک
جمعه 27 مهر‌ماه سال 1386 ساعت 12:51 ق.ظ
سلام
خیلی جالب بود
همیشه موفق
امتیاز: 0 0
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
پست الکترونیک :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد