X
تبلیغات
رایتل
جمعه 10 شهریور‌ماه سال 1385
توسط: موسا

حسرت دیدار صالح !

 

ساعت : 20 دقیقه بامدادِ جمعه

از اتاق محل کارم خارج می شوم ، تلفن همراهم نیز با من است به یکباره بطور اتفاقی آنتن می دهد و در آن لحظه دو پیغام جدید به من می رسد .

 

فرستنده : ...

پیغام : صالح سنگبر شاعر توانا و فرهیخته و آخرین جامانده از نسل رامی درگذشت . روحش شاد و یادش گرامی باد .

فرستنده : ...

پیغام : خالو صالح رفت !

 

                                 

 

*بخدا قسم اگر هم اکنون آسمان بر سرم آوار می شد بهتر بود . نمی توانم باور کنم کسی را از دست داده ام که این روزها عطش اولین دیدارش در دلم جهنمی بپا کرده بود . آنقدر غمگینم که این لحظه ها را نمی خواهم . نمی دانم باید چگونه در باور خود بگنجانم که خالو هم رفت ! عظمت و بزرگی وجودش تازه همه وسعت چشمان و وجودم را فرا گرفته بود . آهنگ صدایی که نشان از سالها تجربه ارزشمندش داشت را چندین شب پیش شنیده بودم و دل به دیداری خوش کرده بودم که برایم یک دنیا مهم و با ارزش بود .

 

 

 

                                         

 

 

** 

می دانم که همگی می دانید او چقدر بزرگ و فرهیخته بود . پس بهتر است از بزرگی و دانائیش نگویم که شاید نتوانم همه اش را در قلم بیاورم . ولی بگذارید این را بگویم که هرمزگان ، بخدا قسم دُرّ گرانقدری را از دست داد که مطمئن باشید خیلی ها حالا به فکر شناختنش می افتند .درست مثل ...

 

 دریا نگاه تیزبینانه ای را از دست داد که تا مدتها دیگر کسی از راز مرموزش نخواهد سرود ! و من استادی را که حسرت یک لحظه شاگردیش در دغوغایی آفریده و لحظه هایم را سیاه کرده است ! 

 

                                           

 

 

خالو جان :

 از مهدی بارها شنیدم که گفته ای خیلی دوست داری مرا ببینی! احساسی که در من دو صد چندان بود برای دیدار شما . ولی نمی دانم چرا این روزها روزگار پاهای مرا برای دیدنت هر بار به سوی دیگری می کشاند و هر بار برای ندیدنت برایم مشغله ای تازه می ساخت . حالا من مانده ام و یک آسمان حسرت کشنده ای که نمی دانم با خود به پشت کدامین کوه بکشانمش ! حسرتی که جدا از حس غریب و دردناکی که امشب و فردا شبها دارم، می دانم تا آخر عمر رهایم نخواهد کرد و من مانده ام و این روزگار لعنتی که باید تا آخرین ضربان بودنم جواب ندیدن تو را به من پس بدهد ...

 

 

کاش بودی و می دیدی که دریا

 به احترامت سکوت کرده است

 و دیگر

 گستاخانه بر دل ساحل شلاق نمی زند ...

 

و کاش بودی و می دیدی که موسا

برای نبودنت غروب کرده است

و دیگر

عاشقانه بر دل کاغذ قلم نمی زند ...

 

 

 

 " دلم برای قلمت تنگ خواهد شد خالو "                                               عکسها از سیاورشن "   

 

 

                        .....................................................................................................................

 

" برای او که دیگر نداریمش " 

 

 

غم رفتنت عزیزوم، آتشی به دلمون ای زَه   

 

                    باش که هَستری تو پی مون، کسی حرف از تو اینازَه

 

نادونُم بیچه تو رفتی ولی یَک چیز ادونُم مِه   

  

                                      گپِ خالو صالحِ ما، مثِ پروند پُرَ رازَه

 

             

          "  گپ خالو صالحِ ما، مثِ پروند پُرَ رازَه "                                                       

 

 

 

نظرات (17)
سیبه ماندگار
جمعه 10 شهریور‌ماه سال 1385 ساعت 02:16 ب.ظ
..... و شاعر هیچوقت وقتی برای مردن نخواهد داشت.....
امتیاز: 0 0
فریبا صادق زاده
جمعه 10 شهریور‌ماه سال 1385 ساعت 02:33 ب.ظ
شما بدانیدهمیشه امید به بهار در پی زمستان است.خودتان را بیشتر کنج و کاو کنید ببینید داشتن احسا س چه حس جوبی به شما می دهد از این رو شما همیشه امید وار باشید .اگر چنین امتحانی خداون از شما می گیرد می خواهد شما و احساس وتحمل شما را بیا زماید . ما باید خود مان را برای هر امتحان امده کنیم . امروز دوست فردا برادر شاید مادر و.... ولی دنیا می گذرد ان هم به سرعت نور
امتیاز: 0 0
مهدی اخلاص مند
جمعه 10 شهریور‌ماه سال 1385 ساعت 05:23 ب.ظ

دل و دماغی برای نوشتن کامنت ندارم . ولی باید بگویم که موسا جان صالح همیشه سراغت را می گرفت و هر وقت با هم ملاقات می کردیم ، از شما صحبت می کرد و شعرهایت .

یاد دارم آخرین باری که با هم پای کامپیوتر بودیم در مورد نوشته هایت می گفت :

موسا ترانه سرای خوبی خواهد شد ، من باید او را ببینم ...
امتیاز: 0 0
فرزاد
جمعه 10 شهریور‌ماه سال 1385 ساعت 07:12 ب.ظ
سلام. من که درگذشت این شاعر نامی جنوب و کشور را به همه هنرمندان و وبلاگ نویسان هرمزگانی تسلیت میگم.
امتیاز: 0 0
یاسمن
جمعه 10 شهریور‌ماه سال 1385 ساعت 07:22 ب.ظ
رهگذار عمر سیریست در دیاری روشن و تاریک
رهگذار عمر راهی است در فضایی دور یا نزدیک
کس نمیداند کدامین روز می آید ، کس نمیداند کدامین روز میمیرد
چیست این افسانه ی هستی ، خدایا چیست؟
پس چرا آگاهی از این قصه ما را نیست
صحبت از مهر و محبت چیست؟
جای او در قلب ما خالی ست
روزی انسان برده ی عشق و محبت بود، جز ره مهر و وفا راهی نمی یپیمود
کس نمیداند کدامین روز می آید ، کس نمیداند کدامین روز میمیرد
امتیاز: 0 0
رضا، علیرضا
یکشنبه 12 شهریور‌ماه سال 1385 ساعت 02:18 ق.ظ

بسم الله الرحمن الرحیم
سلام
اگه بگم خدا صبرتان بدهد، شما می‌گید این فقط زاییده‌ی ذهن من بود و...
پس اینجوری می‌گم: خدا صبر بدهد.
........................................................................
موسا جان
قبلاً عرض کرده بودم که شما خودتون لینکی از وبلاگ خوابگرد توی وبلاگ‌تون (در قسمت روزانه) قرار داده‌اید تا مثلاً سایر وبلاگ نویس‌ها رو به صحیح نوشتن تشویق و ترقیب کنید، اما خودتون رعایت نمی‌کنید!
البته پاسخ شما هم یادم هست که گفتید به علت مشکلی که سیستم شما داره فعلاً نمی‌تونید اون آیین نگارش (نیم‌فاصله) رو رعایت کنید.
اما دوست گرامی؛ اکنون عیب‌های دیگه‌ای توی نگارش‌تون دیده میشه که براحتی قابل رعایت هست، حتی اگر سیستم شما اشکال داشته باشه.
اگه مطلب آقای شکراللهی رو دقیق خونده باشید (http://www.khabgard.com/?id=1564547662)، باید این نکته رو هم رعایت کنید:
این علامت‌ها [، ؛ . ! ؟ :] نباید نسبت به کلمه‌ی قبلی فاصله (Space) داشته باشن و حتماً باید به کلمه‌ی قبلی چسبیده باشن، و اگه بعدشون کلمه‌ای هست، با کلمه بعدی فاصله داشته باشن. برای مثال:

نوشته‌ی شما:
ساعت : 20 دقیقه بامدادِ جمعه
شکل صحیح:
ساعت: 20 دقیقه بامدادِ جمعه

نوشته‌ی شما:
از اتاق محل کارم خارج می شوم ، تلفن همراهم...
شکل صحیح:
از اتاق محل کارم خارج می شوم، تلفن همراهم...

دو پیغام جدید به من می رسد .
دو پیغام جدید به من می رسد.
......................................................................
معذرت می‌خوام، انشاالله تعبیر بر تحقیر نشه. من وظیفه خودم دونستم بگم؛ و اگه گفتم دلیلش این بود که خواستم جملات زیبایت را با رعایت آیین نگارش زینت بیشتری بدهی.

پاسخ:
سلام
ممنون از دقت و تذکر بجای شما .
خوب شد که شما مرا ندیده ای وَالا فکر می کنم با این ریزبینیتان به خدا هم گیر می دادید!
امتیاز: 0 0
صبرا
یکشنبه 12 شهریور‌ماه سال 1385 ساعت 10:43 ق.ظ
تنگ است بر او هر هفت فلک ..
امتیاز: 0 0
کشمیری
یکشنبه 12 شهریور‌ماه سال 1385 ساعت 01:28 ب.ظ

درتنگی جهان تن شاعر است در وقتی تنگ تراعتراض دارد رها شده گی
دهان ام را دارد باز می کند به وسعت کلمه می گوید مرگ از شاعر حذر می کند
حذر کردن مرگ است که همه چیزاش را خود در دست می گیرد شاعر
امتیاز: 0 0
حاج حمید
دوشنبه 13 شهریور‌ماه سال 1385 ساعت 01:15 ق.ظ
با سلام و عرض ادب و احترام محضر شما دوست بزرگوار.
ضمن عرض تبریک فرا رسیدن میلاد با سعادت منجی عالم بشریت حضرت ولی عصر (عج) خدمت رسیدم تا ضمن عرض تبریک این ایام خجسته ، از شما جهت شرکت در مسابقه فرهنگی انتظار سبز دعوت بعمل آورم . بسی موجب خوشحالیست که شاهدحضور شما در جمع دیگر شرکت کنندگان این مسابقه فرهنگی باشم.
همچنین بمنظور نشر و گسترش آشنایی هر چه بیشتر با فرهنگ مهدویت ، در صورت امکان ، لینک یا لوگو این مسابقه را در وبلاگ خود قرار دهید . پیشاپیش از حضور و همکاری شما صمیمانه تشکر و قدر دانی می کنم .
آدرس لوگو : http://i1.tinypic.com/27zvqyt.jpg
برایتان آرزوی موفقیت و سر بلندی دارم ...
در پناه گل نرگس باشید...
یا علی مدد .. التماس دعا .... حاج حمید
امتیاز: 0 0
آزاده.
دوشنبه 13 شهریور‌ماه سال 1385 ساعت 09:55 ق.ظ
متاسفم.
امتیاز: 0 0
حرفهای ناتمام
دوشنبه 13 شهریور‌ماه سال 1385 ساعت 01:25 ب.ظ
ای شمع زیبا چه خوب سوختی..........
سلام
وبلاگ حرفهای ناتمام به روز شد.
چشم انتظار قدمهای سبزتان هستیم.
امتیاز: 0 0
ابراهیم
سه‌شنبه 14 شهریور‌ماه سال 1385 ساعت 08:44 ق.ظ
و فردا از مرگ خواهیم گفت!
امتیاز: 0 0
امرالله دهقان
چهارشنبه 15 شهریور‌ماه سال 1385 ساعت 02:16 ق.ظ
... از آشنایی تان مسرور شدم .
تسلیت مرا بابت درگذشت خالو صالح عزیز پذیرا باشید .
امتیاز: 0 0
ابراهیم
چهارشنبه 15 شهریور‌ماه سال 1385 ساعت 11:05 ق.ظ
تنها بگذار تا این جوش و خروش مرسوم پس از هر مرگ بخوابد! آنگاه مردان عمل را خواهی شناخت. یا حق
امتیاز: 0 0
چوک محله
چهارشنبه 15 شهریور‌ماه سال 1385 ساعت 07:18 ب.ظ

دلم امشو هوای صالح ایکه


بدو صالح که غم بی مه له ایکه
امتیاز: 0 0
حرفهای ناتمام
جمعه 17 شهریور‌ماه سال 1385 ساعت 06:55 ب.ظ
« انتظار : نوشته ای از دکتر علی شریعتی »
سلام
وبلاگ حرفهای ناتمام به روز شد.
چشم انتظار قدمهای سبزتان هستیم.
موفق باشید...
امتیاز: 0 0
علی دای ............
جمعه 17 شهریور‌ماه سال 1385 ساعت 11:55 ب.ظ
سلام تولد ابا الصالح مبارک .وبلاگ با حالی داری امیدوارم روز به روز عالی تر شود .هنرمندان هیچ گاه از بین ما نمی روند بلکه با رفتنشان بیشتر بین ما خواهند ماند.
امتیاز: 0 0
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
پست الکترونیک :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد