خدایا
زمان کودکیم یادم هست
وقتی نام تو و فرستاده های مطهرت به میان می آمد موی تنم سیخ می شد
و ناخود آگاه اشک در چشمانم حلقه می زد . خبر دار می شدم !
نوجوانیم حضور شیطان را پشت درهای جوانی حس می کردم ولی داخل نشد.
و من همچنان پاک!
امروز من جوانم!
اگر از بالا ماشین حسابی برای گناهانم داری بفرست.اینجا شمارش شرمنده است !
چند سالیست وقتی برای فرستاده هایت قصد گرییدن دارم . دل سرکشی می کند !
سوز دل بزرگترین نعمتت را بهمراه ندارم . پس هیچ ندارم!
میانسالیم و بعد ؟... |